نیکــــــــی و نیکــــــــــــــا ،میوه های بهشتی زندگی ما

1

تولد دو سالگی و ختم آدرس نی نی وبلاگ دخترای گلم

سلام به همه دوستان عزیز،  بدلیل این که خیلی نمیرسم تو نینی وبلاگ مطلب بذارم و کار باهاش وقتگیر تره و از طرفی هم که من تو فیس بوک و اینستاگرام عضو هستم و براحتی میتونم عکس بذارم اونجا اگ ه  کسیتمایل داشت دخترامو ببینه توی پست خصوصی آدرس فیس بوک یا اینستاگرامشو بنویسه تا دوست بشیم  و بهتر و راحتتر همو ببینیم. با تشکر سمیرا
30 آبان 1392

1سال و 9 ماهگی نیکی و نیکای عزیز، و اتفاقات خوب اخیر 3>

 به نام الله   سلام، سلام، سلام. امیدوارم که حال همه دوستداران و دوستان و خویشان خوب باشه. بعد از یک تاخیر طولانی اومدم که بنویسم. من قرار گذاشته بودم که هر ماه از دخترام بنویسم اما بد قولی کردم و 2 تا پست رو جا انداختم . ولی قول میدم همه اتفاقات این مدت رو بگم . از ماه خرداد باید بگم، که همه چیز خوب پیش رفت و در تاریخ 23 خرداد ویزای کانادامون اومد درست 1 روز قبل از انتخابات و ما با انرژی مضاعف رفتیم واسه انتخاب رئیس جمهوری ایران ( دوست ندارم رو این موضوع مانور بدم چون این وبلاگ نیکی و نیکاست ) دقیقا 28 خرداد ماه ویزای امریکا هم اومد . و ما تصمیم گرفتیم از خونه جدیدی که باهاش خیلی هم اُنس گرفته بودیم رخت بر بندی...
2 شهريور 1392

سفرنامه عشق آباد

بنام خدا و سلام... امروز نیکی و نیکای من 18 ماه و 5 روزشونه که هنوز واکسن 18 ماهگی رو نزدیم! چرا که امروز از مسافرت رسیدیم! امروز روز پدر... هست! هوووووووووراااااااااا بابایی روزت مبارک! 2مین روز پدر رو واسه بابایی جشن گرفتیم! بابایی ایشا... 100مین روز پدر رو هم در کنار هم باشیم! خیلی توضیح نمیده مامانی... این پست رو میخواییم خلوط از نوشته و پر از عکس کنیم حتما حتما حتما ادامه مطلب رو ببینید! خیلی خیلی عکس داریم!     این عکس رو از پنجره حال که رو به حیاط هست گرفتم! اینجا خانه ی جدید ماست   همه این عکسارو تو حیاط و باغچه ی خونه جدیدمون گرفتیم! خوشگله نه؟   ...
4 خرداد 1392

عید 92 و خاطرات خوب و بد

بنام خدای مهربون و دوست داشتنی که بهار رو آفرید برای تازگی... سلام از دوستای عزیزم که سر میزنن به وبلاگمون نهایت تشکر رو دارم و یک عذر خواهی بابت کد گذاری 2 تا پست آخر.... آخه اونا رو واسه بابایی نیکی و نیکا نوشتم...که داشته باشیم... ولی قول میدم زیاد پست کد دار نذارم و یا اینکه وبلاگ جدا گانه واسه خاطرت خودم باز کنم چون میدونم که پست های کد دار حرص آدمو در میارن. بـــــــــــــــــــــــــِبــــــــــــــــــــَخشـــــــــــــــــــــــــــید   اما عید امسال . . قشنگ... هیجان انگیز... با خاطراتی به یاد ماندنی از روز اول تا روز 6 ام تهران بودیم... دائی نیکی و نیکا و محمد طه اومده بودن خونمون و خوشحالم...
15 ارديبهشت 1392

17 ماهگی و 18 ماهگی ...

 به نام خدای خوب و مهربون...   سلام، امیدوارم حال و احوال همه دوستای خوبمون خوب خوبِ خووووووووب باشه! از همه دوستانی که پی گیر وبلاگ ما هستن و توجه و نظر لطفشون همیشه شامل حال ما هست تشکر و قدر دانی میکنم و بابت تاخیرات عذر خواهی میکنم خیلی سرم شلوغ میشه بعضی وقتا... و فرصت پست گذاشتن پیدا نمیکنم! از 18 ماهگی که در انتظارمون هست باید بگم که 29 ام اردیبهشت دخترام 18 ماه رو تمام میکنن و باید آخرین واکسن نوزادی رو بزنن .. ایشا... بعدش دیگه واکسنی وجود نداره تاااااااااااااااااااا 7 سالگی همه مامانا میدونن که واکسن یکی از استرس زا ترین مقرارت کودکیاریه... انشا... که خیلی دردناک نباشه! ...
14 ارديبهشت 1392

دورود بر دومین عید و همزمانیش با 17 ماهگی نیکی و نیکای عزیزم

بنام خدای بی همتای مهربون و بی نظیر سَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــام عید به همه شما مبارک باشه و آرزو میکنم زندگی پر بار و خاطره انگیزی رو در سال ٩٢ ثبت کنید. ممنون از حضور گرمتون^_^ نیکی و نیکای عزیز ما دارن دومین عید رو تجربه میکنن... سال پیش ٤ ماهتون بود... الان ١سال و ٤ماه تون هست... قربون راه رفتن هاشون و تاکیدشون به حرف (د)تو صحبتهاشون دودو(یعنی جوجو)، اِدِ(یعنی بده)، دو(٢)، دالی، دودِ(یعنی جوجه) و کلمات بدون (د) قربون شیرین کاری هاشون از جمله بوس کردن ها، دعوا و گیس کشی ها و الکی گریه کردن های شما دو تا فندق... ...
30 اسفند 1391

سلام بر 16 ماهگی...

*_*ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام*_* دخترای عزیزممممممم با الاخره دارید قشنگ راه میرید... و دل منو شاد میکنید...الهــــــــی قربونشون برم البته از 13 ماهگی ایستادن رو تجربه کرده بودید اما طول کشید تا راه بیافتید و حدود10 متر رو به تنهایی و بدون کمک راه برید(ناگفته نمونه که یه نمه نیکا ضعیفتره) خوب.... خدا رو شکر این ماه هم مریضی و این چیزا نداشتین و دو هفته یه بار تقریبا دندون در میارید و کمی به تب کردن میافتید... بیشتر نیکا تب میکنه و دندون در اوردن نیکی خانوم عسل مسلی رو متوجه نمیشیم منظورم از این ماه یعنی 15 ماهگی:| تولد مامان جون(مادر بزرگ نیکی و نیکا)هم بوده زنده باشن همیشه... بعدش ...
1 اسفند 1391

14 ماه تمام

بنام خدای جون جونی... سلام... نیکی و نیکای ما 14 ماه رو هم تموم کردن و هنوززززززززززز خبری از ویزا نشده!! دخترای گلم این ماه هم خیلی شیطونی کردید چن تا اتفاق و شیطنت عجیب خلق کردید... که همه رو قادر نیستم بیان کنم فقط بگم که تا غفلت کنم از داخل توالت و کمد و پشت مبل و ... سر در میارید... طبق معمول این ماه هم خوب بود  و مریضی و این چیزا نبود... شکر خدا. وزنتونم نیکا 11 کیلو و نیکی 10.5... نیکی جون عزیزم چرا مثل آبجی نمیخوری؟ نذار اختلاف وزنی تون زیاد بشه... الانم براتون با نشاسته  مسقطی درست کردم نمیدونم چرا این پستای آخر رو میبینم به یه چیز پی میبرم!!! و اون این که مثل سابق خیلی طولانی نمی نویسم!!! دوست جونابی...
30 دی 1391